تبلیغات
نور - عمر لعنت الله
نور
بوجود آمدن ملعون دومی  در روایات آمده که عبدالمطلب پدر بزرگ پیامبر اکرم (ص) کنیزی حبشی داشته به نام خصیمه که کنیزی بی پروا و شتر چران آن بزرگوار بوده روزی خصیمه برای انجام کارهای روز مره به بیابان های اطراف مکه رفته بود که در ان مکان با غلامی حبشی و سیه چرده برخورد کرده و اعمال خلاف شرع انجام می دهند بعد از مدتی خصیمه حامل شده و پسری به نام خطاب به دنیا می آید . پس از اینکه خطاب به دنیا می اید عبد المطلب از موضوع مطلع شده وآن کنیز را بیرون کرده و فرمود دیگر به مکه باز نگردد و برای امرار معاش آن تعداد 10نفر شتر به او می دهد  و بعد از ان که از شهر خارج شده پسر رشد کرده و به سن بلوغ رسیده و با مادر اعمال خلاف شرع انجام می دهند این بار نیز خصیمه حامل شده و دختر به دنیا می آورد و چون دیگر آبرویی نداشته دختر را در نیزاری رها مکند یکی از بزرگان مکه از آن نقطه عبور می کرده و صدای گرییه بچه ای را می شنود بعد از یافتن بچه متوجه می شود که نوزاد یک دختر است و تورا به منزل برده و در کنار فرزندان خود بزرگ می نماید . روزسی خطاب از کوچه آن بزرگ رد می شده که چشمش به دختری که در سن بلوغ بوده افتاده و عاشق آن می شود حال آن درختر کیست  :7: :40: :106: دختر خصیمه و خطاب و همین طو رخواهر خطاب  پس از این که خطاب با آن دختر ازدواج کرده آن دختر حامل شده و زاده می شود عمر ابن خطاب ابن خصیمه   :19: :61: :19: :19: :61: :19: :61:



پس هرکس این مطلب را خواند به نیابت از این جانب (با خواهش ی که من از شما دارم ) دمادم بر آن ملعون مرتد لعن فرستاده و بلند بگوید





لعن الله عمر      و ابوبکر و عمر                 ثم عثمان وعمر


نوشته شده در تاریخ شنبه 15 بهمن 1390 توسط کلب الحسین

قالب وبلاگ