تبلیغات
نور - شعرمحرم
نور
 
 اشعارمحرم    


چقدر بر سر نیزه خدا خدا کردی
در آسمان که نشستی، مرا دعا کردی
به کربلا نرسیدم ؛ قضا شد ه بودم
در این "نمازِ محرم" مرا ادا کردی
چقدر نامه در خانه ام فرستادی
چقدر دعوت رسمی از این گدا کردی
اگر چه من نشنیدم ولی شما هر بار
به دیدن و به رسیدن مرا صدا کردی
برای اینکه بگیری دو دست دور مرا
به روی نیزه ، سر زُلف را رها کردی
برای اینکه منم جزو کربلا باشم
قنوت گریه گرفتی و ربّنا کردی
چه فرق می کند امروز یا همان دیروز
مرا به مقتل خود بردی و فدا کردی
چه مقتلی که پر از گریه های مادر بود
تو نیز گریه در آغوش نیزه ها کردی

برگ سبز درخت یاسینیم
دست پرورده های آمینیم
وقف این آسمان شش گوشه
وقف این بارگاه دیرینیم
در محرم به جوش می آییم
خم میخانه های رنگینیم
اشک ما از حسین می جوشد
جاری از چشمه های شیرینیم
تآخر عمر روضه می گیریم
ما گداهای عاقبت بینیم
روضه اش را بهشت می خوانیم
خوشه از این بهشت می چینیم
اینکه فرموده:« کشته اشک است »
بخدا، زیر دِین سنگینیم
ما هنوزم میان ظرف آب
عکس یک شیرخواره می بینیم


دوباره محرم دوباره حسین
بخوان با چهل شب ستاره حسین
تفال زدم قطره قطره به اشک
جواب آمد از استخاره حسین
موذن اذان داد و هی گریه کرد
صدا زد به روی مناره حسین
شنیدم که آدم زبیچارگی
صدا می زد ای راه چاره!حسین
خراسان مریضی شفا می گرفت
ولی ناله می زد نقاره حسین
کفن در تن آسمان پاره شد
بگو با دل پاره پاره حسین
بگو با پرستوی نامه برش
سربام دارالعماره حسین
شنیدم " میا کوفه اش " گریه کرد
صدا زد به صد ها اشاره حسین


خودم را ازاول ، دوباره کشیدم
نشستم برایت ستاره کشیدم
کمی گریه کردم و پایین چشمم
نشستم دو تا راه چاره کشیدم
نشستم در این روضه های پر از نور
بهشتی پر از استعاره کشیدم
و آن دست هایی که سینه زنت بود
شبیه هزاران مناره کشیدم
به دنبال تو انبیاء را پیاده
تو را روی نیزه سواره کشیدم
و چندین شب بعد، در یک خرابه
تو را روی دست ستاره کشیدم
نمی شد بخوانی ؛ ولی روضه اش را
فقط یک کمی با اشاره کشیدم
قدش کوچکش خم شده بود و او را
در آغوش یاس بهاره کشیدم
دل علقمه خون شد آن لحظه که
سرش معجری پاره پاره کشیدم


اینجا محرم است و حرم بی مسیر نیست
هر کس نرفت عاقبتش دلپذیر نیست
یعنی که راه کرببلا از محرم است
هر کس حرم نداشت مسیرش مسیر نیست
با گریه اعتقاد من اینجا درست شد
چشمی که گریه بر تو ندارد بصیر نیست
باید نوشت روی پر و بال آسمان
دستی که سینه می زند اینجا فقیر نیست
هر کس که پیر می شود اینجا جوان تر است
هر کس سپیده می زند اینجا که پیر نیست
تا آسمان کرب و بلایش نمی برند
هر کس در آستان شما سربزیر نیست
بسیار دم گرفته ام اینجا ولی دمی
مثل دم حسین و نعم الامیر نیست


هر کس که در این روزها باران ندارد
روز قیامت چهره ای خندان ندارد
هر کس به خاک کربلا سجده نکرده
گل هم که باشد ریشه در گلدان ندارد
از عرش مهمان می رسد هر جا که روضه است
هر کس ندارد روضه ای؛ مهمان ندارد
هر کس نشد خرج محرم ؛ پس از اینجا-
کم می برد ؛ چون سفره ی احسان ندارد
هر قطره اشکی قیمتش تنها حسین است
اشکی در اینجا قیمت ارزان ندارد
عاشق در اینجا عاشقی می بیند و بس
آئینه که کاری به این و آن ندارد
باید به روی زخم هایش گریه ها ریخت
هر چند زخم کهنه اش درمان ندارد
آن زخم کهنه داغ عباس است و اکبر
زخمی که در دل رفته و پایان ندارد


دوباره روضه گرفتی و جانمان دادی
مسیر کرببلا را نشانمان دادی
شکسته بال ترین فطرس زمین بودیم
ولی تو بال و پر آسمانمان دادی
بدون آب و هوای بهشت می مردیم
هوای روضه؛ هوای بهشتمان دادی
اگر چه دیر رسیدیم روز عاشورا
ولی برای رسیدن زمانمان دادی
اگر چه دیر رسیدیم و سر به نیزه شدی
به روی نیزه ولی سایبانمان دادی
از آن همه عظمت عاجزانه لال شدیم
ولی به گریه دوباره زبانمان دادی
به دست گریه زینب اسیرمان کردی
برای این همه ماتم توانمان دادی


 

 


تا گریه هست دانه ما بی جوانه نیست
تا روضه هست هیچ دلی بی بهانه نیست
گر چه دلم گرفته از این روزهای سرد
از آتش فراق دلم بی زبانه نیست
آقا کبوترم کن و زیر پرت بگیر
دیگر دلم وسیع شده ، فکر دانه نیست
هر جا که جای داده ایم می نشینم و
کارم دوباره نق زدن کودکانه نیست
تو آمدی و سر زدی و من نبوده ام
دیدی دوباره هیچ کسی بین خانه نیست
می خواستی که زائر سجاده ام شوی
دیدی تب عبادت من عاشقانه نیست


این کاسه های اشک دو تا چشمه شفاست
این "آب گرم ِچشمه تنزیهی خداست "
کم حرف می زنیم و فقط گریه می کنیم
چون اشک صادقانه ترین گفتگوی ماست
سرگرم دیدن " من و ما " هم نمی شویم
در بین گریه ها سر ما گرم کربلاست
اینجا حسینه است ؛هوایش بهشتی است
اینجا نفس بکش که هوایش پر از خداست
اینجا به روی عرش الهی نشسته ایم
چون بال جبرییل خدا فرش این عزاست
آقا! دو دست ما و سر زلف نیزه ات
زلفی که روی دست خدا سمت ما رهاست


 

 

 


دوست دارم حسینه ها را
گریه در زیر عرش خدا را
شب به شب من زیارت نمودم
بین این روضه ها کربلا را
دوست دارم همیشه ببوییم
عطر پیراهن این عزا را
دوست دارم که گاهی ببوسم
دست سینه زنان شما را
دوست دارم دو چشمان خود را
این دو تا صحن دارالشفا را
عطر سیب و گلابش گرفته
چشم و دست و سرو پای ما را
بال و پر باز کن تا ببینی
آسمانهای حاجت روا را
این همه التماس ملک را
این همه حاجت انبیا را
کیست این اربا اربا که آقا
پهن کرده برایش عبا را


یک عمر در عزای تو باران نوشته ایم
اسم "هواللطیف" فراوان نوشته ایم
اسم هو الطیف خدا را یکی یکی
دور و بر حسینه ها مان نوشته ایم
با دست خط گریه عزای حسین را
یک عمر بر کتیبه ایمان نوشته ایم
مومن دلش عزای حسین است و والسلام
این را برای هر چه مسلمان نوشته ایم
ما جمله " حسین و نعم الامیر" را
روی کفن به دیده گریان نوشته ایم
هر قطره می چکیم که پیدایتان کنیم
بر روی پلکمان غم کنعان نوشته ایم
این گریه این عبادت شیرین خویش را
نذر کبوتران خراسان نوشته ایم
سرهای ما اگر چه به نیزه نشد ولی
در پای نیزه گریه فراوان نوشته ایم


یکسال پشت پای گناهم دویده ام
یکسال در نبود تو حسرت کشیده ام
حالا شکست خورده کرببلا منم
حالا به سرزمین محرم رسیده ام
با شانه ای که دست تو بر آن کشیده شد
بار گناه این ور و آن ور کشیده ام
ای روضه خوان مصیبت من را بخوان که من
یکبارهم مصیبت خود را ندیده ام
یعنی مصیبتی که هدف را ندیدم و
مانند باد هرزه به هر سو دویده ام
آقا تو فجر صادقی و من شبی دروغ
با خود سیاه هستم و با تو سپیده ام
حالا به اشک بر تو فقط پاک می شوم
این را زچشمه های طهارت شنیده ام
آقا چه شد که خواهرتان بال و پر شکست
می گفت : ای حسین من ای سربریده ام !!
در قتلگاه خواهر تو پیر پیر شد
حالا ببین چقدر برایت خمیده ام


پیراهن عزای تو "جوشن کبیر" ماست
ذکر سلام بر تو" دعای مجیر" ماست
پیراهنی که پرچم سیّار کربلاست
بر شانه بلند ، ولی سر بزیر ماست
ما را دراین لباس بهشتی کفن کنید
زیرا پر از شمیم خوش و دلپذیر ماست
ما از غبار روضه ، شفاها گرفته ایم
فردا هم ، این لباس عزا، دستگیر ماست
هرکس بر این لباس عزا طعنه می زند
فردا برای یک نخ آن هم ،اسیر ماست
روضه شروع شد؛ روضه ی جانسوز پیرهن
آن پیرهن که سایه عرش حریر ماست
جانم فدای پیرهن مثله مثله اش
آن کشته فتاده به هامون امیر ماست


این اشک های نشانه ی خیر کثیر ماست
قطره به قطره اش بخدا دست گیر ماست
ما از سر نیاز، بر او گریه می کنیم
این گریه ها نشانه چشم فقیر ماست
چشمان کور لذت گریه نمی برند
نهر بهشت پای دو چشم بصیر ماست
وقتی به روضه می روی آرام تر برو
بال فرشته های خدا در مسیر ماست
یک آسمان خضوع کن اینجا، که دست یار
بر شانه های سر به کف و سر به زیر ماست
در این بهشت نیت خود را زیاد کن
هر کس زیاد شد ؛ اثرش در ضمیر ماست
گودال قتلگاه پر از زخمهای یار
گودال کهکشانی روز غدیر ماست
گودال قتلگاه ولی یک کفن نداشت
این سر که روی نیزه نشسته امیر ماست


گاهی دعا که هست ، هوای اراده نیست
گاهی اراده هست ولی سهل و ساده نیست
شب هر که روی بال فرشته پرید و رفت
روز اینقدر برای رسیدن پیاده نیست
باید رها شد از همه هست و بود خویش
آری پریدن از سر بام تو ساده نیست
ظرفیتی بده که تو را جستجو کنم
وقتی پیاله نیست تمنای باده نیست
ما را در این نماز محرم ادا کنید
وقتی قضا شدیم ؛ که وقت اعاده نیست !
خانه به خانه گشته ام و خوب دیده ام
هر گز کسی به بخوبی این خانواده نیست

 

 


این هشتمین شب است ؛ شب خونجگر شدن
همراه زخم های پدر خوب تر شدن
باید هوای شوق تو ما را بگیرد و
پروازمان دهد به هوای سحر شدن
آنگاه من کبوتر پایین پا شوم
مانند آسمان پر از بال و پر شدن
بر خیز خیمه ی آشفته را ببین !!!
بعد از تو سهم خیمه شده دربه در شدن
از ناله حسین فلک خم شد و نوشت:
بعد از تو سهم عشق شده بی پسر شدن
آیا رواست پیش تو از زخم طعنه ها

سهم امام تو بشود خونجگر شد




نوشته شده در تاریخ شنبه 26 آذر 1390 توسط کلب الحسین

قالب وبلاگ